ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

267

قصص الانبياء ( فارسى )

بر ما مملكت كى باشد ؟ و ما ملك‌زادگانيم و ما اوليتريم بمملكت . قوله عزّ و جلّ : وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً « 1 » . و نيز گفتند او مردى است غريب و درويش كى شايد مملكت را ؟ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ « 1 » گفت حق او را بر شما گزيد ، وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ « 1 » . تن وى از تن شما قوىتر است و بزرگتر ، و در كار مملكت شايسته‌ترست و قوىتر ، وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ « 1 » . حق تعالى مملكت آن را دهد كه خواهد . وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ « 1 » و ملك تعالى داناترست به كار بندگان شايسته از ناشايسته . و ايشان را كراهيت مىآمد . گفتند بپذيريم و ليكن از حقّ تعالى بخواه تا او را علامتى و نصرتى دهد كه بدان سزاوار مملكت گردد . اين پيغامبر دعا كرد . امر آمد كه دادمش تابوت كه نصرت شما بود كه جالوت ] a 421 [ برده بود آن را بشما باز رسانم . فريشتگان را امر كنم تا بيارند و بشما دهند . قوله تعالى : وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ . « 2 » پس طالوت را بمملكت بنشاندند ، و ايشان مملكت به دو تسليم كردند ، و همه او را مطيع گشتند و نثارها كردند . و ديگر روز بدشت بيرون شدند و دعا ميكردند ، ناگاه ابرى سپيد پديد آمد و آن تابوت در ميان ابر مىآمد . بسيار شادى كردند و صدقه‌ها دادند و آن روز را عيد خويش گرفتند . آنگاه تدبير كارزار بساختند و قصد حرب جالوت كردند . پس با لشكر بيرون آمدند ملك تعالى خبر كرد مر پيغامبر را ، كه بنى اسرايل را بجوى مبتلا خواهم كردن تا بر آنجا بگذرند سه شبان روز ، هركه از آن آب خورد نپذيرمش . قوله تعالى : فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ . الآية . « 3 » چون روزى چند در بيابان برفتند آب نيافتند . ناگاه بدين رود رسيدند

--> ( 1 ) - البقرة 247 ( 2 ) - البقرة 248 ( 3 ) - البقرة 249